الشيخ أبو الفتوح الرازي
421
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
كافر است براى آن كه در آيت ذكر كافران ( 1 ) رفته است : * ( أُولئِكَ جَزاؤُهُمْ ) * ، الى قوله : * ( إِلَّا الَّذِينَ تابُوا ) * ، هم در حقّ حارث بن سويد آمد كه چون به مكّه رفت و از مدينه بگريخت پشيمان شد بر آن ، كس فرستاد به قوم خود و گفت : بپرسى ( 2 ) از رسول - عليه السلام - تا خود مرا توبه باشد كه من ( 3 ) پشيمانم ! خداى تعالى ( 4 ) آيت فرستاد : * ( إِلَّا الَّذِينَ تابُوا مِنْ بَعْدِ ذلِكَ وَأَصْلَحُوا فَإِنَّ اللَّه غَفُورٌ رَحِيمٌ ) * . كسى از جمله خويشان او آيت آن جا فرستاد تا بر او بخواندند ( 5 ) ، حارث او را گفت : تو به اين كه مىگويى راستيگرى ( 6 ) ، و رسول از تو راستيگرتر ( 7 ) است ، و خداى تعالى از هر دو راستيگرتر ( 8 ) است . با مدينه ( 9 ) آمد [ 440 - ر ] و اسلام آورد ، و حسن اسلامه ، و اسلامش نيكو شد . مجاهد گفت : اين ( 10 ) در مردى آمد من ( 11 ) بنى عمرو بن عوف ( 12 ) ، كافر شد از پس اسلام ( 13 ) ترسا شد و با روم شد . * ( أُولئِكَ جَزاؤُهُمْ أَنَّ عَلَيْهِمْ لَعْنَةَ اللَّه ) * - الاية ، بگفتم ( 14 ) كه اصل « لعن » طرد باشد ، و قوله ( 15 ) : مقام الذّئب كالرّجل اللعين اى الطَّريد ( 16 ) . و « جزاء » ، پاداشت باشد امّا به خير و امّا به شرّ ، چون به خير مخصوص باشد ثواب گويند ، و چون به بد ( 17 ) باشد عقاب گويند . و آيت دليل است بر
--> ( 1 ) . مب ، مر : ظالمان . ( 2 ) . مب ، مر : بپرسيد . ( 3 ) . مب ، مر : كه از كرده . ( 4 ) . دب ، مب اين . ( 5 ) . دب : خواندند ، آج ، لب ، فق : خوانند ، مب ، مر : خواند . ( 6 ) . آج ، لب ، فق : راستگيرى ، مب ، مر : راست مىگويى . ( 8 - 7 ) . وز ، دب ، آج ، لب ، فق : راستگيرتر ، مب ، مر : راستگويتر . ( 9 ) . لب ، فق ، مب ، مر : تا بمدينه . ( 10 ) . دب : آيت ، مب ، مر آيت . ( 11 ) . دب ، مب ، مر : از . ( 12 ) . آج ، لب ، فق ، مب ، مر كه . ( 13 ) . مب ، مر : شد بعد از اسلام و . ( 14 ) . دب : و بگفتيم ، مب ، مر : و گفتيم . ( 15 ) . مب ، مر : و قال الشّاعر . معمولا عبارت « قوله » در اين متن پيش از آيات قرآن به كار مىرود ، و اين جا مصرع دوم بيتى است از شمّاخ كه مصرع اول آن چنين است : ذعرت به القطا و نفيت عنه . رك : ج 2 روض الجنان از چاپ حاضر ص ، نيز : تفسير طبرى ج 1 / 408 ، و تبيان 2 / 47 . ( 16 ) . آج ، لب ، فق : كالطَّريد . ( 17 ) . آج ، لب ، فق مخصوص ، مب ، مر : به شر مخصوص .